همکاران گرامی – بانوان محترم
زن مظهر قداست ، پاکی و سرچشمه خیر و برکت استُ، هویتش نمود هویت جامعه و شان و منزلت رفیعش ُ فوق ادراک خاکیان است . چرا که با وجود او هستی معنا و با روش و منش او تربیت واقعی متجلی می گردد.
حضور مدبرانه زن مسلمان در عرصه های مختلف اجتماعی ، به ویژه تربیتی و خانواده و نقش بی بدیل آن در بالندگی جامعه برای همگان اشکار است . چرا که زن محور هستی ، پایگاه مهرورزی ، ایثار ، عطوفت و فداکاری و اولین مربی مکتب صداقت و صفاست .
عظمت و سنگینی بار مسئولیت تربیت که تداوم رسالت انبیاست ، بر دوش مادران عزیز گویای لطف و حکمت کردگار هستی در کمال آفرینش و نشان از رحمت و عدالت بی منتهای الهی است .
همنوا با فرشتگان ، سالروز ریحانه آفرینش حضرت زهرای اطهر (س) و فرزند بی همتای او حضرت امام خمینی (ره ) را که به پاس بزرگداشت مقام و منزلت والای زن ، در نقش زیبای معلم ، مربی و مادر به نامش نامگذاری شده است تبریک و شادباش گفته و صمیمانه از تلاشهای صادقانه مربیان و معلمان و مادران فرزندان خویش و جامعه سپاس گذاری نموده و از درگاه ایزد یکتا توفیق روزافزون در اهتمام به تاسی از یگانه بانوی دو عالم برایتان آرزومندم .
رضائی
رئیس سازمان آموزش و پرورش استان آذربایجانشرقی
بازدید جمعی از کارکنان اداره آموزش و پرورش و مدیران مدارس از پر وژه آبرسانی شهرستان هشترود و سد سهند



جمعی از کارکنان اداره و مدیران مدارس در هشترود از تاسیسات تصفیه خانه در هشترود و سد سهند این شهرستان بازدید کردند
در این بازدید که به
مناسبت هفته صرفه جوئی در مصرف آب و از سوی امور آب شهرستان هشترود برگزار گردید ، کارشناسان و مسئولین امور آب شهرستان توضیحاتی را پیرامون نحوه آبرسانی به شهرستان ،نحوه تصفیه آب و چگونگی و مراحل ساخت سد ارائه دادند
به بهانه سالروز
میلاد حضرت امام خمینی (ره)

متن زير فرازهائى از زندگى حضرت امام خمينى - سلام الله عليه - است كه پس از توضيحات معظم له، فرزند گرامى ايشان حضرت حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خمينى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:
بسمه تعالى
به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد: 1279 شمسى در خمين، اما در واقع 20 جمادىالثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادىالثانى 1320 مطابق 30 شهريور 1281 صحيح است)
نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقاميرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمينى المسكن)
صدور در گلپايگان به وسيله صفرىنژاد رئيس اداره آمار ثبت گلپايگان در خمين در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصيل شروع و نزد مرحوم آقاشيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدايى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج ميرزا محمد مهدى (دايى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمينى منطق شروع و نزد حضرتعالى (×) ظاهرا (سيوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصيل رفتم نزد مرحوم آقا شيخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آيتالله حاج شيخ عبدالكريم - رحمة الله عليه - (ظاهرا هجرت ايشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آيتالله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم اديب تهرانى موسوم به آقا ميرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى مقدارى و بيشتر نزد مرحوم آقا ميرزا سيد على يثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ايشان به درس خارج مرحوم آيتالله حائرى (حاج شيخ عبدالكريم) مىرفتيم و عمده تحصيلات خارج نزد ايشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى و رياضيات (هيئت، حساب) نزد ايشان و مرحوم آقاميرزا على اكبر يزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقاميرزا محمد على شاهآبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عدهاى از رفقا بحث داشتيم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمةالله - به قم آمدند براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود پس از آمدن ايشان به تقاضاى آقايان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه بازماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عيال اينجانب خديجه ثقفى معروف به قدس ايران، متولد 1292 شمسى، صبيه حضرت آقاى حاج ميرزا محمد ثقفى طهرانى.
تاريخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قيد حيات با يك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتيب سن: صديقه، فريده، فهيمه، سعيده و بعد از احمد، لطيفه; آخرين فرزند در حيات احمد.
شعری از حضرت امام خمینی (ره )
شهره شهر
بـــه كمنـــــــــد ســر زلف تو، گرفتار شـدم شهــــره شهر به هر كوچه و بازار شدم
گــــــر بـــــــرانـــــــى ز درم، از در ديگـر آيم گــر برون راندىام، از خانه ز ديوار شدم
مستى علم و عمل رخت ببست از سر من تـــا كـــه از ساغر لبريز تو، هشيار شدم
پيش مــــــن هيچ به از لذّت بيمارى نيست تـــا ز بيمــــــارى چشمان تو بيمار شدم
نشــــود بــــــر ســـر كـــــوى تو بيابم راهى از دم پيــــــر در اين راه، مــــددكار شدم
دامـــــن از آنچــــه كــــه انباشتــهام، برچيدم تا كـــه خجلت زده در خدمت خمّار شدم
مطالب این بخش از سایت پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی درج شده است
میلاد فرخنده و مبارک بانوی دوعالم ، حضرت فاطمه زهرا(س)، بر مادران پر تلاش و زنان زحمتکش ایران اسلامی مبارکباد 

اين فاجعه غمناک (هفتم تير) و شهادتهاي پي در پي به پيروزي اسلام انقلابي سرعت بخشيد. «امام خميني (ره)»
یاد و خاطره شهدای هفتم تیر گرامی باد

در بين نامگذاريهاى نمادينى كه در طول سال، روزهايى به نامهاى گوناگونى ناميده مىشوند، به اعتقاد من روز معلم يك امتياز و اهميت ويژهاى دارد؛ و اين اهميت ناشى از اهميت مقام معلم است. هنگامى كه دربارهى معلم صحبت مىكنيم، يك وقت معناى عام معلم را در نظر مىگيريم كه بسيار معناى با عظمت و با اهميتى است. معلم يعنى كسى كه در دل انسان يك چراغى را روشن مىكند و او را از جهالتى به دانايى و معرفتى رهنمون مىشود؛ اين معناى معلم است. اين بزرگترين چيزى است كه در حيات انسان قابل تصور است.
نمونه آن، معلمِ شهيدِ عزيزِ امروز ما، يعنى شهيد مطهرى است كه با دانش خود، با فكر عميق و نيرومند خود، ابعادى از مسائل اسلامى را در بخشهاى مختلف حلاجى كرد، بررسى كرد، روشن كرد و در خلال دهها كتاب با ارزش، اينها را در اختيار ما قرار داد. وقتى محاسبه مىكنيم، هر كدام از اين بخشهايى را كه شهيد مطهرى به آن وارد شده است و بررسى عميق و عالمانه كرده است و در اختيار ما گذاشته است، چراغى است كه اين مرد بزرگ در ذهن ما و در دل ما روشن كرده است. چه چيزى با اين قابل مقايسه است؟ اين يك نگاه به معناى معلم.
نگاه دوم كه در اين ديدار، من دربارهى آن مىخواهم عرايضى را به شما عزيزان عرض كنم، نگاه به معلم به معناى معلمِ آموزش و پرورش است؛ اين معلم با معلمهاى ديگر فرق دارد. همهى معلمها عزيزند، اما معلم آموزش و پرورش، يك نقش استثنائى دارد كه هيچكدام از معلمان ديگر - چه پدر و مادر كه معلم فرزندشان در خانهاند، چه اساتيد بزرگ و دانشمندى كه در مراحل علمى انسانها را ارتقاء مىدهند - با اين مجموعهى معلمان آموزش و پرورش، از اين جهت نمىتوانند همدوشى كنند؛ معلم آموزش و پرورش، يك اهميت ويژه دارد.
اين اهميت ويژه از كجاست؟ از اينجاست كه آموزش و پرورش و مدارس - دوازده سالِ از پيش دبستانى تا انتهاى دبيرستان - يك كارگاه عمومىِ آموزشى است براى همهى افراد يك جامعه؛ مثل يك قرنطينه است كه همهى افراد جامعه از يك نقطهاى وارد اين مجموعه و اين كارگاه مىشوند و از يك نقطهاى خارج مىشوند. آنهم در چه دورانى؟ در دورانى كه در عمر هفتاد ساله و هشتاد ساله و صد سالهى يك انسان، هيچ دورانى از لحاظ فراگيرى، به اهميت اين دوران نيست؛ دوران طلايى فراگيرى، يعنى از شش سالگى تا هجده سالگى. آموزش و پرورش و معلم را با اين نگاه ببينيد. سلسلهى عظيمِ ميليونىِ آحاد يك ملت، در بهترين دورههاى زندگى براى فراگيرى - يعنى در همان دوازده سال - وارد كارگاه عظيمى مىشوند كه اسمش آموزش و پرورش است. سرو كار اينها با كيست؟ با معلم. بنابراين معلم، نقشآفرينِ اين كارگاه عظيم و دوازده ساله است.
***حالا شما نگاه كنيد به يك كشور. شما بهعنوان يك انسان، بهعنوان يك مدير، بهعنوان يك رئيس و بهعنوان يك دلسوز، مىخواهيد كشورى داشته باشيد كه افراد آن از لحاظ استعداد، برجسته باشند؛ از لحاظ اخلاق، پاكيزه باشند؛ از لحاظ اقدام، شجاع باشند؛ از لحاظ فكر، داراى تدبير باشند؛ افراد اين كشور مردمانى مستقل، داراى فكر، داراى ابتكار، داراى روح خلاقيت، پرهيزگار، پاكدامن، نظمپذير، قانونپذير، اهلِ اقدامهاى بزرگ و آرمان طلب باشند؛ مىخواهيد يك چنين كشور و جامعهاى بسازيد. كيست كه در دنيا آرزويش اين نباشد كه كشور و جامعهاش از مردان و زنانى تشكيل شده باشد كه داراى اين روحيات و خصوصيات باشند؟ يعنى ظرفيتهاى استعدادى را به كار ببندند، شجاعت در اقدام داشته باشند، آرمانهاى بلند را دنبال كنند، خسته نشوند، شوق و نشاط داشته باشند، نظم و انضباط داشته باشند، در آنها ولنگارى و بىانضباطى و تنپرورى وجود نداشته باشد.
***در مجموعهى آموزش و پرورش، البته نيروهاى ستادى هستند، طراحان هستند، فكرسازان هستند، كتابنويسان هستند و همهى آنها در اين اهميت و ارزش سهيمند؛ اما ميداندار، معلم است. همهى طراحىها و مدلسازىها براى اين است كه معلم بتواند كارش را خوب انجام بدهد. وسط ميدان، معلم است؛ صف مقدم، معلم است؛ بقيه كمككننده و پشتيبانىكننده و تدارككنندهى به او هستند تا او بتواند اين عنصر و اين مادهى طبيعى را كه در اختيار او قرار دادهاند - يعنى كودك و نوجوان - با هنرمندى خود، با جهاد خود، با دلسوزى و كاردانى خود به يك مادهى با ارزش تبديل كند و ارزش افزودهى او را بالا ببرد. اين ارزش افزوده، ديگر قابل مقايسه با ارزش افزودهى توليد هيچ مصنوع و هيچ شىء ديگرى نيست؛ حتى اگر ما از خاك طلا بسازيم، ارزش اين از آن بالاتر است؛ اگر با استخراج معدن، انرژى هستهاى بهوجود بياوريم، اين از آن بالاتر است. شما انسان تربيت مىكنيد و انسان توليد مىكنيد؛ آن هم انسانى با آن خصوصيات.
***حالا اگر معلمين يك كشورى تصميم بگيرند كه نقطهى مقابل اين عمل كنند؛ يعنى به جاى انسان شجاع، انسان ترسو بسازند؛ به جاى انسان مستقل، انسان توسرىخور و ضعيف بسازند؛ به جاى انسان عاشق ميهن خود و مفاخر ملى خود، انسانِ دلبستهى به بيگانگان بسازند؛ به جاى انسان پاكدامن و پرهيزگار و مؤمن، انسان لاابالى و بىايمان و بىدين بسازند؛ به جاى انسانهاى با استعداد و داراى اعتماد به نفس و خودباور، انسانهاى بهتزده و دلباختهى قدرتهاى علمى و غير علمىِ ديگران بسازند، شما ببينيد چه فاجعهاى در كشور رخ خواهد داد. طراحى نظام آموزشى كشور در دوران حاكميت طواغيت - يعنى از دوران ايجاد آموزش و پرورش جديد در زمان رضاخان - اين نوع دوم بود. ممكن بود مديرانِ مستقيم، خودشان هم ندانند چه كار مىكنند؛ اما هدف اين بود؛ طراحى اين بود، تربيت شدههاى آنها هم كم و بيش همين جور شدند. البته در بين معلمين و كارمندان آموزش و پرورش، آدمهاى متدين و مستقل و مؤمن و پاكدامنى وجود داشتند - كم هم نبودند - آنها كار خودشان را كردند؛ اما نقشه، اين بود.
***در نظام اسلامى، نقشه بعكس است؛ نقشه اين است كه در اين كارگاه عظيم، انسانهايى با آن خصوصياتى كه گفتم، تربيت شوند. جوان، دوران بلوغش در اختيار شماست. دوران بلوغ يك انسان، دوران تحول و شكليابى شخصيت ماندگار و طولانى اوست؛ جوان در اين دوران در اختيار معلم است. معلم نه فقط با درس خود، بلكه با شخصيت خود روى دانشآموز اثر مىگذارد. يك معلم عاقل، عالم، خويشتندار، نافذ، خوشبين، با اميد به آينده و اهل كار جمعى، دانشآموزِ خود را هم اينگونه بار مىآورد؛ اما معلم خشن و بىحوصله، جور ديگرى دانشآموز را بار مىآورد؛ درس هر چه باشد. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهميت دادن به معلم، يك اصل مهم و درجهى اول در نظام اسلامى است.
***آنچه كه ما در باب معلمما عرض كرديم و عرض مىكنيم، مخاطب آن عموم مردم كشورند؛ هم دانشآموزها بايد قدر معلمشان را بدانند، هم خانوادهها بايد قدر معلم فرزندشان را بدانند، هم دستگاههاى دولتى و مسؤولين بايد اهميت معلم را درك كنند. پس مخاطب اول، مخاطب عمومى است؛ يعنى همهى مردم بايد بدانند معلم يك چنين شرافتى دارد؛ يك چنين اهميتى دارد. در درجهى اول، تكريم معلم برعهدهى همه است - يعنى مردم، خانوادهها، اولياء و مسؤولين - ليكن مخاطب ويژهى اين حرف، خود معلمينند.
***معلمين در واقع بايد توجه كنند كه در چه جايگاه حساسى ايستادهاند. شما يك صنفى مثل بقيهى اصناف نيستيد. نبايد با اين چشم به اين شغل نگاه كنيد كه يك شغلى انسان بهدست آورده و نانى از اين راه بهدست مىآيد. بله، نان هم بهدست مىآيد، يك راه اعاشهاى هم محسوب مىشود؛ ليكن مسألهى معلم، براى خودِ معلم بايد آن رسالت و مسؤوليت عظيمى باشد كه به اجمال، آن را شرح دادم. معلم توجه كند كه كجا ايستاده است و در چه جايگاه حساسى است. اگر بخواهيم يك تشبيه معقول به محسوسى بكنيم، ممكن است نقش يك سوزنبان در مسير يك قطار، كماهميت به نظر برسد، ليكن مرگ و زندگىِ كاروانى كه در اين قطار نشستهاند، به كار اين سوزنبان و دقت او بستگى دارد؛ اگر غفلت كند، فقط در حرفه و شغلش غفلت نكرده است؛ مسألهى جان و سرنوشت يك مجموعهى مردمى به او وابسته است. نقش معلم هم چنين نقشى است، كه خود معلمين بايد به آن توجه كنند.
***آموزش و پرورش بايد روزبهروز با هدفهاى كلان و بسيار مهمى كه براى او وجود دارد و من به بعضى از آنها اشاره كردم، خود را بيشتر تطبيق دهد. نظام آموزش و پرورش بايد در همين جهت، يك تحول اساسى پيدا كند. الان دارند خوب كار مىكنند و ما از مجموعهى شما آموزش و پرورشىها شِكوهاى نداريم؛ اما معتقديم احتياج به يك حركت تحولگونهاى وجود دارد. طراحان فكور و انديشمند، در زمينههاى سازماندهى و شكل دادن به محيطهاى درسى و كلاسهاى درسى و محتواى آنها و تربيت معلمين و ترسيم خطوط مهم و روشن در مجموعهى آموزش و پرورش، بايد كارهاى تحولآميز و مهم بكنند؛ اين البته به همكارى خود بدنهى آموزش و پرورش احتياج دارد؛ بيرون از آموزش و پرورش، كار زيادى براى آموزش و پرورش نمىشود كرد. در خود مجموعهى آموزش و پرورش، افراد فرزانه، برجسته، باهوش و بااستعداد فراوانند كه مىشود از استعداد آنها براى پيشبرد آموزش و پرورش و رفع خلأها و كمبودها استفاده كرد.
***بنده آيندهى اين نظام آموزشى را آيندهى روشنى مىبينم. نقطهى اساسى و قابل اتكاء، هميندلسوزى و تدين و علاقهمندى و دلبستگى شماها به منافع كشور است؛ اين، آن نقطهى اساسى است. از اين روحيه، خيرات و بركات زيادى برمىخيزد و دشمن هم كارى نمىتواند بكند. انشاءاللَّه به لطف الهى و به مدد دعاى ولىعصر (ارواحنافداه) و به بركت ارواح طيبهى شهداى عزيزما و روح مطهر امام بزرگوار، آموزش و پرورش در جهت تعالى و تكاملِ هرچه بيشتر خود، پيش خواهد رفت. اميدواريم كه در آيندهى نه چندان دورى، شاهد همان وضعى باشيم كه حقيقتاً متناسب با پيشرفت زمانه و نياز نظام جمهورى اسلامى است.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
به گزارش روابط عمومی اداره آموزش و پرورش هشترود ، ستاد فعالیتهای دانش آموزی پایگاههای زیر را برای فعالیت در ایام تابستان تعیین و اعلام نموده است .
۱- دارالقرآن ثقلین تلفن : ۶۲۲۵۵۰۱
۲- کانون دانش آموزی قدس تلفن ۶۲۲۴۷۳۴
۳- کانون دانش آموزی الزهرا تلفن ۶۲۲۵۰۰۶
۴ - سالن شهید مدنی تلفن : ۶۲۲۲۱۶۳
۵- سالن ورزشی عفاف تلفن : ۶۲۲۲۰۹۷
۶- مدرسه راهنمائی سادات تلفن : ۶۲۲۳۷۶۴
اسماعیل عزیز 8 سال پیش از انقلاب در روستای ذوالبین شهرستان هشترود در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود . او پس از گذراندن دوره های ابتدائی و راهنمائی وارد دانشسرای مقدماتی هشترود شد .
او که در سال 1364 وارد دانشسرای تربیت معلم شده بود در همان سال عازم جبهه های حق علیه باطل شد و در عملیات والفجر 8 شرکت نمود .
او در سال 65 بار دیگر راهی جبهه شد و در عملیات کربلای چهار به یاری رزمندگان اسلام شتافت و سرانجام در تاریخ 5/9/65 به درجه رفیع شهادت نائل شد
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد